تحویل سال نو به انضمام جزییات
با وجود اين كه چندين ماه از ثبت نام گذشته ولي هنوز ماشيني به شما تحويل نداده اند؛ تا اين كه دقيقا دو روز مانده به عيد نوروز با شما تماس مي گيرند و ضمن تشكر از خريد شما، اعلام مي كنند كه خودرو را طي كمتر از چهل و هشت ساعت آينده درب منزل شما تحويل خواهند داد. بسيار طبيعي است كه شما ترجيح مي داديد اين دو روز باقيمانده را هم صبر كنيد كه بيخود و بي جهت يك سال از مدل ماشين شما كسر نشود و اگر اين عدم رضايت، آن هم پس از ماه ها تاخير، بدقولي و جواب هاي سربالا در قبال تحويل ماشين، اولين جرقه هاي خشم را در وجود شما شعله ور ساخته؛ ما به شما كاملا حق مي دهيم.
بياييد فرض كنيم كه شعله هاي حاصل از اين جرقه ها آن قدري هست كه نهايتا پس از يك شب تا صبح قدم زدن دور اتاق، شما را مهياي يكي از مهم ترين تصميمات زندگيتان خواهد کرد:" طغيان".
آيا اين تصميم عملي است؟ آيا مي توان در برابر تصميماتي كه ديگران براي ما و به جاي ما گرفته اند، سر باز زد و آن ها را نپذيرفت؟ آيا مي توان دست رد به سينه ي آن ها فشرد؟ پاسخ ما به اين سوالات مثبت است، اما چگونه؟
مقدار كمي محاسبات اوليه لازم است تا متوجه شويد حداكثر راه هاي دسترسي شركت به شما شامل اين موارد خواهد بود: شماره موبایل، شماره تلفن منزل و آدرس منزل. طبيعتا اگر بتوانيد اين سه نقطه را كور كنيد، تحويلي هم در كار نخواهد بود. با در نظر گرفتن همه ی جوانب، کافیست که وسایل ارتباطی خود را به نحوی از کار انداخته و کلیه ی دوشاخه ها را از پریز بیرون بکشید. کنتورها باید قطع شوند. پنجره ها بسته، پرده ها را کاملا می کشید و کلا طوری صحنه سازی می کنید که اصلا در خانه نیستید و برای محکم کاری بین در و همسایه چو می اندازید که قصد سفر دور و درازی کرده اید و حتی کلید منزلتان را برای آب دادن به گلها در اختیار یکی از همسایگان قرار می دهید. همین. کار را تمام كرديد. ولي آيا از این جا به بعد کافیست که با خیال راحت منتظر سال تحویل بنشینید؟ آيا نقشه به بهترين نحو ممكن طراحي شده؟ آيا با خیالي آسوده تعطیلات را سپری خواهيد كرد؟ پاسخ ما به اين سوالات مثبت است ولي بگذاريد قضیه را همین جا تمام نکنیم. دست کم فرض کنیم که شرکت قبلا با این قبیل موارد سر و کار داشته و ممکن است که تدبیر لازم را اندیشیده باشد و حتی ممکن است که بخواهد از راه های غیر قانونی وارد خانه ی شما بشود. فكر اين جايش را نکرده بودید. درست در همین لحظه صدای باز شدن در خانه را می شنوید. از پشت پنجره بیرون را نگاه می کنید. لازم نیست نگران شوید. پیرزن همسایه برای آب دادن به گلها آمده است. نفس راحتی می کشید و تصمیم می گیرید که برای چند دقیقه داخل کمد قایم شوید تا پیرزن کارش را تمام کند. همین طور که از لای در کمد نظاره گر پیرزن هستید، زنگ خانه به صدا در می آید و همزمان دل شما را فرو می ریزد. پیرزن به سمت در رفته و در را باز می کند. حدود چهل الی پنجاه پیرزن و پیر مرد همراه با سرو صدای زیاد به داخل خانه ی شما هجوم می آورند. این کاملا عادی است که همسایه ی شما از امکانات منزل خالی شما که خودتان در اختیارش گذاشته اید، حداکثر استفاده را کرده و قبول کنید که اگر خودتان هم بودید همین کار را می کردید. به هر صورت اتفاقی است که افتاده و شما فقط می توانید داخل کمد منتظر اتفاق بعدی باشید. مثلا این که ناگهان همه ی افراد حاضر در میهمانی ساکت شوند و این صدا از بیرون به گوش برسد:« پلیس صحبت می کنه، همه دستاشونو بذارن رو سرشون، بخوابن کف زمین.» به هر حال هر دور هم جمع شدنی یک هزینه ای در بر خواهد داشت ولی انصافا به شما حق می دهیم اگر بسیار بعید بدانید که پلیس صرفا به خاطر یک مهمانی آن هم با این میانگین سنی بالا، درست در شب عید، اینچنین عملیاتی را ترتیب دهد و اینچنین ادبیاتی را به کار گیرد. پس چه چیزي پای پلیس را به این مخمصه کشانده؟ حضور سراسيمه ي پليس را چگونه ي مي توان تفسير كرد؟ پاسخ ما به این سوالات مثبت است ولي بگذارید کمی به عقب برگردیم. به نظر شما این مشکوک نیست که اين تعداد پيرمرد و پيرزن، همه باهم و سر یک موقع به يك مهمانی برسند؟ یک فرضیه ی احتمالی می تواند این گونه توضیح دهد که بدون شك از چندین روز قبل در گوشه ي ديگري از شهر در یک خانه ی سالمندان عده ای تصميم گرفته اند كه هر طور شده براي سال تحويل از آن جا فرار كنند و نقشه شان بدين صورت بوده که در آخرین روز سال که تعداد نگهبانان به خاطر مرخصی های شب عید به حداقل رسیده، عملیات را آغاز كرده، نگهبانان باقیمانده را خلع سلاح كرده و فرار كنند. پس از آن، با توجه به زمان كمي كه تا تحويل سال باقيمانده بوده، براي رسيدن به مكان مورد نظر با متوسل شدن به خشونت اقدام به سرقت چندین دستگاه خودرو نموده و سوار بر این خودروها به سرعت خودشان را به منزل شما رسانده اند كه البته به خاطر همين سرعت زیاد، پلیس مشکوک شده و پس از استعلام شماره پلاك ها پي به يك سرقت بزرگ برده و تا در خانه ی شما تعقیبشان کرده است.
همان طور كه در كمد قرار گرفته ايد به هر حال شما را هم دستگير خواهند كرد و از آن جا كه در هيچ يك از جنايت هاي قبلي شركت نداشته ايد، به عنوان مغز متفكر گروه شناخته مي شويد و ماشين مدل پايين شما هم به همراه بقيه ي ماشين هاي سرقتي كشف و ضبط خواهد شد. از آن طرف روزنامه ها هم كمي قضيه را بزرگ تر مي كنند و از شما به عنوان مغزي كه از داخل كمد، بزرگترين سرقت سال را رهبري كرده مي نويسند و لقب سلطان سرقت ماشين را براي شما بر مي گزينند و به دنبال آن از بزرگترين كمپاني هاي خودرو سازي براي آشنايي با روش هاي ضد قفل و سرقت هاي پيچيده ي شما، سراغتان را مي گيرند.
خُب، ممکن است تصور کنید که با این اوصاف پروژه ی طغیان شما با شکست مواجه شده و از پس این کار برنیامده اید. اما آیا این سرنوشت همیشگی همه ی طغیان هایی است که انسان ها از آن دم می زنند و یا وضع به گونه ی دیگری بود اگر که شما فقط کمی بیشتر حواستان را جمع می کردید؟ آیا می توان گفت تمام آن چه که بر شما گذشت حاصل یک سری فرضیات بود و فرضیه ها لزوما همیشه درست نخواهند بود؟ آیا راه های دیگری وجود دارند که در نهایت به فرجامی متفاوت از آن چه که بر شما اتفاق افتاد بیانجامند؟ پاسخ ما به این سوالات مثبت است.
