مرغ داری

تحویل سال نو به انضمام جزییات

تصور كنيد كه از مدت ها پيش از ماشين مدل پايين خود خسته شده ايد و تصميم به خريد يك ماشين صفر كيلومتر گرفته ايد. براي اين كار به جاي سر زدن به نمايشگاه هاي اتومبيل، طي يك محاسبه ي ساده، تشخيص داده ايد كه خودروهاي ثبت نامي با تحويل فوري در نمايندگي هاي مجاز شركت هاي خودروسازي به صرفه تراند.
با وجود اين كه چندين ماه از ثبت نام گذشته ولي هنوز ماشيني به شما تحويل نداده اند؛ تا اين كه دقيقا دو روز مانده به عيد نوروز با شما تماس مي گيرند و ضمن تشكر از خريد شما، اعلام مي كنند كه خودرو را طي كمتر از چهل و هشت ساعت آينده درب منزل شما تحويل خواهند داد. بسيار طبيعي است كه شما ترجيح مي داديد اين دو روز باقيمانده را هم صبر كنيد كه بيخود و بي جهت يك سال از مدل ماشين شما كسر نشود و اگر اين عدم رضايت، آن هم پس از ماه ها تاخير، بدقولي و جواب هاي سربالا در قبال تحويل ماشين، اولين جرقه هاي خشم را در وجود شما شعله ور ساخته؛ ما به شما كاملا حق مي دهيم.
بياييد فرض كنيم كه شعله هاي حاصل از اين جرقه ها آن قدري هست كه نهايتا پس از يك شب تا صبح قدم زدن دور اتاق، شما را مهياي يكي از مهم ترين تصميمات زندگيتان خواهد کرد:" طغيان".
 
آيا اين تصميم عملي است؟ آيا مي توان در برابر تصميماتي كه ديگران براي ما و به جاي ما گرفته اند،‌ سر باز زد و آن ها را نپذيرفت؟ آيا مي توان دست رد به سينه ي آن ها فشرد؟ پاسخ ما به اين سوالات مثبت است، اما چگونه؟
مقدار كمي محاسبات اوليه لازم است تا متوجه  شويد حداكثر راه هاي دسترسي شركت به شما شامل اين موارد خواهد بود: شماره موبایل، شماره تلفن منزل و آدرس منزل. طبيعتا اگر بتوانيد اين سه نقطه را كور كنيد، تحويلي هم در كار نخواهد بود. با در نظر گرفتن همه ی جوانب، کافیست که وسایل ارتباطی خود را به نحوی از کار انداخته و کلیه ی دوشاخه ها را از پریز بیرون بکشید. کنتورها باید قطع شوند. پنجره ها بسته، پرده ها را کاملا می کشید و کلا طوری صحنه سازی می کنید که اصلا در خانه نیستید و برای محکم کاری بین در و همسایه چو می اندازید که قصد سفر دور و درازی کرده اید و حتی کلید منزلتان را برای آب دادن به گلها در اختیار یکی از همسایگان قرار می دهید. همین. کار را تمام كرديد. ولي آيا از این جا به بعد کافیست که با خیال راحت منتظر سال تحویل بنشینید؟ آيا نقشه به بهترين نحو ممكن طراحي شده؟ آيا با خیالي آسوده تعطیلات را سپری خواهيد كرد؟ پاسخ ما به اين سوالات مثبت است ولي بگذاريد قضیه را همین جا تمام نکنیم. دست کم فرض کنیم که شرکت قبلا با این قبیل موارد سر و کار داشته و ممکن است که تدبیر لازم را اندیشیده باشد و حتی ممکن است که  بخواهد از راه های غیر قانونی وارد خانه ی شما بشود. فكر اين جايش را نکرده بودید. درست در همین لحظه صدای باز شدن در خانه را می شنوید. از پشت پنجره بیرون را نگاه می کنید. لازم نیست نگران شوید. پیرزن همسایه برای آب دادن به گلها آمده است. نفس راحتی می کشید و تصمیم می گیرید که برای چند دقیقه داخل کمد قایم شوید تا پیرزن کارش را تمام کند. همین طور که از لای در کمد نظاره گر پیرزن هستید، زنگ خانه به صدا در می آید و همزمان دل شما را فرو می ریزد. پیرزن به سمت در رفته و در را باز می کند. حدود چهل الی پنجاه پیرزن و پیر مرد همراه با سرو صدای زیاد به داخل خانه ی شما هجوم می آورند. این کاملا عادی است که همسایه ی شما از امکانات منزل خالی شما که خودتان در اختیارش گذاشته اید، حداکثر استفاده را کرده و قبول کنید که اگر خودتان هم بودید همین کار را می کردید. به هر صورت اتفاقی است که افتاده و شما فقط می توانید داخل کمد منتظر اتفاق بعدی باشید. مثلا این که ناگهان همه ی افراد حاضر در میهمانی ساکت شوند و این صدا از بیرون به گوش برسد:« پلیس صحبت می کنه، همه دستاشونو بذارن رو سرشون، بخوابن کف زمین.» به هر حال هر دور هم جمع شدنی یک هزینه ای در بر خواهد داشت ولی انصافا به شما حق می دهیم اگر بسیار بعید بدانید که پلیس صرفا به خاطر یک مهمانی آن هم با این میانگین سنی بالا، درست در شب عید، اینچنین عملیاتی را ترتیب دهد و اینچنین ادبیاتی را به کار گیرد. پس چه چیزي پای پلیس را به این مخمصه کشانده؟ حضور سراسيمه ي پليس را چگونه ي مي توان تفسير كرد؟ پاسخ ما به این سوالات مثبت است ولي بگذارید کمی به عقب برگردیم. به نظر شما این مشکوک نیست که اين تعداد پيرمرد و پيرزن، همه باهم و سر یک موقع به يك مهمانی برسند؟ یک فرضیه ی احتمالی می تواند این گونه توضیح دهد که بدون شك از چندین روز قبل در گوشه ي ديگري از شهر در  یک خانه ی سالمندان عده ای تصميم گرفته اند كه هر طور شده براي سال تحويل از آن جا فرار كنند و نقشه شان بدين صورت بوده که در آخرین روز سال که تعداد نگهبانان به خاطر مرخصی های شب عید به حداقل رسیده، عملیات را آغاز كرده، نگهبانان باقیمانده را خلع سلاح كرده و فرار كنند. پس از آن، با توجه به زمان كمي كه تا تحويل سال باقيمانده بوده، براي رسيدن به مكان مورد نظر با متوسل شدن به خشونت اقدام به سرقت چندین دستگاه خودرو نموده و سوار بر این خودروها به سرعت خودشان را به منزل شما رسانده اند كه البته به خاطر همين سرعت زیاد، پلیس مشکوک شده و پس از استعلام شماره پلاك ها پي به يك سرقت بزرگ برده و تا در خانه ی شما تعقیبشان کرده است.
همان طور كه در كمد قرار گرفته ايد به هر حال شما را هم دستگير خواهند كرد و از آن جا كه در هيچ يك از جنايت هاي قبلي شركت نداشته ايد، به عنوان مغز متفكر گروه شناخته مي شويد و ماشين مدل پايين شما هم به همراه بقيه ي ماشين هاي سرقتي كشف و ضبط خواهد شد. از آن طرف روزنامه ها هم كمي قضيه را بزرگ تر مي كنند و از شما به عنوان مغزي كه از داخل كمد، بزرگترين سرقت سال را رهبري كرده مي نويسند و لقب سلطان سرقت ماشين را براي شما بر مي گزينند و به دنبال آن از بزرگترين كمپاني هاي خودرو سازي براي آشنايي با روش هاي ضد قفل و سرقت هاي پيچيده ي شما، سراغتان را مي گيرند.
خُب، ممکن است تصور کنید که با این اوصاف پروژه ی طغیان شما با شکست مواجه شده و از پس این کار برنیامده اید. اما آیا این سرنوشت همیشگی همه ی طغیان هایی است که انسان ها از آن دم می زنند و یا وضع به گونه ی دیگری بود اگر که شما فقط کمی بیشتر حواستان را جمع می کردید؟ آیا می توان گفت تمام آن چه که بر شما گذشت حاصل یک سری فرضیات بود و فرضیه ها لزوما همیشه درست نخواهند بود؟ آیا راه های دیگری وجود دارند که در نهایت به فرجامی متفاوت از آن چه که بر شما اتفاق افتاد بیانجامند؟ پاسخ ما به این سوالات مثبت است.


 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 16:59  توسط ک  | 

یادگاری دوران کنکور  (۲۴/۹/۹۰)
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 9:16  توسط ک 

خجسته باد این مبارک بهار

اینجانب روح اله جعفری به پشتوانه ی یک عمر جامعه ی طنز جهانی و به پشتوانه ی جامعه ی طنز دفتر کافه (درواز دولت جنب پارکینگ شهرداری) و ایضا به پشتوانه ی حلقه ی طنز ملک و دوستان این افتخار آفرینی و این رشادت و بالندگی و در یک کلام این مبارک بهار خجسته در قاموس طنز دوران را خدمت شما سرکار خانم پنجه پور تبریک عرض نموده و موفقیت های پی در پی و افزونتر را برایتان مسئلت داریم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 17:53  توسط ک  | 

تعیین درصد

یک نفر عاشق دل سوخته ای

تا کند روزی خود تامینا

زد به زیر بقلش پرونده

تا کند درصد خود تعیینا

رفت با پای شلش تا دفتر

پشت آن میزک مسوولینا

گفت از لطف خودت کن تعیین

درصدی بهر من مسکینا

گفت مسوول بگو ای جانم

چه شده از چه شدی همچینا

مین عشق است دلیلش مسوول

زده از بیخ مخم را مینا

چشم من تا که به چشمش افتاد

کرده این قلب مرا بی دینا

زد مرا ترکش خمپاره عشق

شدم از هجر بسی غمگینا

جنس اعلای فرنگی بودم

شده اکنون همه جنس چینا

خنده زد ادم مسوول و بگفت

بزند عقل شما شیرینا

درصد عقل شما صد در صد

در صد پای شما هیچینا

تو به این خرج عروسی بنگر

تا بیاید تب تو پایینا

گشته جانباز عاشق معبود

هست دیوانه عاشق مینا!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 11:47  توسط ک  | 

"روحیه بچه‌های ما خیلی خوبه"

-سرمربی یکی از تیم‌های فوتبال کشور

 

جنگ همیشه، خواسته یا ناخواسته قربانیان زیادی،اعم از نظامی و غیر نظامی، به جای می گذارد، هرجا که باشد، با هرنامی ، و به هر نحوی. از آن جایی که ما، این روزها با جنگ مدرن و نویی، تحت عنوان جنگ سایبری(نرم، روانی، فرهنگی، هر جنگی که تویش تانک به طور مستقیم حضور نداشته باشد) روبه‌روییم ، و از آن جایی  که هنوز هیچ نهادی نه به طور خاص(مثلا بدون درخواست شماره شناسنامه فامیل‌های دور و نزدیک جهت بررسی علت فیلتر) به مسائل قربانیان این چنگ پرداخته و نه بدون اخذ بودجه، گامی در این‌ راه نهاده، به عنوان یک کاربر فضای مجازی و شاهد عینی،بی هیچ چشم‌داشتی، بر خود لازم دیدم به این مقوله بپردازم. بلکه هم یادی از آنان که بر اثر آسیب‌های روحی و بعضا جسمی خانه‌نشین شدند، شود، هم به آنان که هنوز میدان جنگ را خالی نکرده‌اند و برخود واجب دانسته‌اند که تا آخر پایش بایستند و قسم خورده هم هستند، روحیه داد.

یکی از فعالان ضد جنگ نرم در ایران اعتقاد دارد مهم‌ترین استراتژی در برابر جنگ روانی آگاهی بخشی است. در همین راستا، سربازانِ زیر دست وی، پس از گذراندن دوران مقدماتی و تکمیلی آشنایی با رایانه و اینترنت، وارد میدان شدند، و همسو با جریان آگاهی بخشی به مردم، ابتدا به فیلتراسیون همه آن‌چه به عکسی که ارتش سایبری در اختیار داشتند، شبیه بود پرداختند و سپس در صدد راه‌اندازی اینترنت ملی بر‌آمدند. بعدها همان فعال مذکور در مصاجبه با یکی  از سایت‌های خبری از دست یابی به پدافند موثر کشور در برابر جنگ نرم سخن گفت و اذعان کرد: ضمن این‌که من از سایر مسئولان کشور تقاضای همکاری دارم، اعتقاد دارم انشالله  هرچه زودتر شاهد خروج ارتش سایبری از کشورمان خواهیم بود.

پس از این گفته بود که توجه سایر مسئولان هم به این قضیه جلب شد و یکی از آن‌ها دست به اسنادی یافت که ابتدا به نظر رسید راه‌گشا خواهد بود. وی متوجه شد که یکی از استراتژیست‌های آمریکایی در یک جلسه خصوصی گفته: "فضای سایبر و تاثیرگذاری‌اش بر ایران متکی بر استراتژی قورباغه است". عده‌ای پس از این افشاسازی، شبانه سعی در جمع‌آوری کتاب‌های قورباغه‌ات را قورت بده کردند، که نتیجه‌بخش نبود. بعدتر عده‌ای به یک استخر زنانه شبیخون زدند، که ترجیحا کسی صدایش را درنیاورد، و  بعدها رمزگشایان، که پیش از این پروژه سنگین رمزگشایی از کارتون فرار مرغ‌ها  را به عهده داشتند(که طی آن توانستند از عقاید فمینیستی نهفته در فیلم پرده بردارند) دست به کار شدند و هنوز هم مشغول‌اند.

با این‌که درباره این‌که قربانی اول این جنگ نرم چه کسی است، بحث زیاد است، اما خیل کثیری معتقدند این پلاک متعلق به وبلاگ است! از آن‌جایی که سربازان ضد سایبر، تنها عکسی، آن‌هم سانسور شده، از ارتش داشتند، بسیاری از وبلاگ‌ها درحالی‌که حتی مدعی هم نبودند، گرفتار فیلتر شدند. جالب این‌که همین خیل کثیر، دومین قربانی را خودِ سربازان می‌دانند. آن‌ها طی یک آمارگیری متوجه شدند سربازان این جنگ که وظیفه خطیر حفظ ذهن و روان و ناموس ملت از کشورهای غربی به عهده داشتند، خود با توجه به این‌که سر چشمه نشسته بودند، متوجه برخی مسائل شدند و پس از خودفریبی، از کار بیرون زده و به برخی کشورهای بیگانه تقاضای پناهندگی دادند- بیشترشان قبل از خروج دستگیر شدند-.

در آخر، به قسمتی از حرف‌های یکی از زخم‌خوردگان این جنگ بسنده می‌کنم که می‌گفت : نه غرامت می‌خوام، نه پهنای باند و نه هیچ چیز دیگه. فقط امیدوارم  مسئولین امر یه کم بیشتر از سی ثانیه به کاربران وقت انتخاب بدهند. با تشکر!

ابگینه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 13:7  توسط ک  | 

ستون لق 7

شاه عباس اول از قدرتمندترين پادشاهان اصفهان مي باشد. در يك روز بسيار دل انگيز و فرح افزا و هنگام صرف چاشت با عهد و عيال زير سايه ي خنك درختان قصر خبر مي رسد كه قبله ي عالم، چه نشسته ايد كه رعيت در زاينده رود طلاي مفت همي يافت كرده است. شاه تا مي آيد خميازه اي بكشد و پشت بندش پوزخندي بزند و دستي به ريش مبارك بكشد و ابعاد قضيه را بررسي كند از سويي ديگر خبر مي آورند كه از اين سر رودخانه تا آن سر، جمعيتي مالامال، از زن و مرد و طفل و كودك  و پير و سالخورده، سماق پالون دستشان گرفته اند و آب صاف مي كنند و طلا جمع مي كنند. سلطان كه هنوز دستش به ريشش است اندكي خودش را روي تخت جابه جا مي كند كه خبر مي رسد بيا و ببين! در شهر كوره ها برپا كرده اند و هر آنچه از مس و فلز دم دستشان است را آب مي كنند و از آن سماق پالون درست مي كنند؛ از جميع سربازان ارتش و گماشتگان كه تفنگ و اسلحه شان را، تا دختران دم بخت و نو عروسان كه جهيزيه شان  را و پشت بندش هم خبر مي رسد كه دربار هم بيكار ننشسته اند و كل خزانه  را با در و ديوار و پنجره هاي قصر كندند و بردند و آب كردند و سماق پالون درست كردند. شاه، آب دهان مبارك را پايين مي دهند و در همين اثنا باز هم خبر مي آيد كه يكي از سماق پالون داران بزرگ اصفهان كه عنقريب نصف زاينده رود را هم قُرُق كرده و به اندازه ي يك خزانه هم طلا از آب بيرون كشيده،‌ اعلام استقلال كرده و به قصد تاج و تخت، قشون جمع كرده و به زودي چالدراني ديگر در راه است. سلطان از تخت به پايين مي جهد و تاجش را پرت مي كند كف زمين و نعره مي كشد كه :« ببندين اون آب لامصبو. بسه ديگه. سماق پالون ديگه چه كوفتيه. زاينده رود نمي خوام. يكي بره ببنده اون آب لامصبو... .»
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 1:35  توسط ک  | 

اکسیر عشق بر مس ام افتاد و زر شدم... (مانی)

در راستای اینکه اصولا تفسیر شعر موضوع مهمی است و بر انسان لازم است که اشعار را تفسیر کرده و چیزهایی که به نظرش می رسد بگوید، و با توجه به بالا بودن قیمت طلا از روز ازل، تصمیم گرفتیم تفالی به حافظ بزنیم و به نقد و برسی وضعیت آن زمان طلا بنشینیم:

شعر اول:

عیشم مدام است از لعل دلخواه / کارم به کام است الحمدلله

ای بخت سرکش تنگش به بر کش / گه جام زر کش گه لعل دلخواه

 

لعل: نوعی رنگ ایجاد محبوبیت با استفاده از لب و لوچه، بدون دادن ماچ، که در آن فردی منتظر است اتفاقی بیفتد، ولی احتمالا نمی افتد.

کام: دهان، شیکم، وسیله ای برای پر کردن خندق بلا!

ترجمه : ای تورم جهانی، اگر بدانی چقدر خوشحالم و جاتم اصلاً خالی نیست که همه ی کارهایم روبراه است و اصی یه وضعی تا بسوزی!

سرکش: سر کسی را کشیدن، نوعی فن زنانه هنگام دعوای شدید

تنگش: کسی که تنگش گرفته و دستشویی نیست.

زرکش: نوعی فحش قدیمی. کسی که دائم در صف خرید طلا می ایستد

گه: ...

ترجمه: توف به شانس ما که موقع طلاق قیمت طلا تنگش گرفت و رفت بالا. (به دلیل مسائل اخلاقی از ترجمه مصرع دوم معذوریم)

شعر دوم:

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر / آری شود ولیک به خون جگر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من / آری به یمن لطف شما خاک زر شود

 

سنگ: قسمتی از کلمه گرسنگی.تهیدستی، فقر، سایر چیزهای مربوط به دولت آن زمان

آری شو: طنین، استند آپ کمدی، یک برنامه محلی که به صورت زنده توسط فردی به اسم آری اجرا می شد که بعدها به ساسی تغییر کرد.

خون: یک نوع ماده قرمز که بیش از واقعیت در شعر اهمیت دارد. یک رنگ شاعرانه برای لب که اگر واقعیت داشته باشد، آدم از ترس سکته می کند

ترجمه: بشین تا قیمت طلا بیاد پایین!

مهر: وظیفه. کاری که باید بکنیم ولی اینقدر نمی کنیم که وقتی می کنیم همه فکر می کنند خیلی کار جالبی کردیم. حال دادن. توزیع عادلانه لطف و محبت. حال پخش کردن.
گشت روی: روی در اینجا همان نیروی است.گشت روی، گشت نیروی انتظامی آن زمان است که انواع مختلفی هم داشته.

خاک: از همین چیزهای قهوه ای که روی زمین ریخته و در اشعار حافظ می مالند به چشم شان. مال کوی دوست را می کشند به چشم و مریض می شوند. از یک سال قبل آن را خیس می کنند و در ماه محرم برای تیپ زدن می مالند به سرشان.

ترجمه: به جان خودم اگه یه حالی به ما بدی مهریه طلا را ببخشی خیلی خوب می شود

 

شعر سوم:

سرود مجلس جمشید گفته​اند این بود / که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه / که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

بدین رواق زبرجد نوشته​اند به زر / که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

 

سرود: آهنگ. آواز. ترانه سابق. موسیقی
مجلس: محلی که در آن تعدادی آدم حرف می زنند و تعدادی نگاه می کنند. خانه ملت.

جام جم: تلویزیون، تماشاخانه. البته در زمان حافظ فقط نقاشی متحرک بوده

ترجمه: ای عاشق! آهنگ گوش نده و از تلویزیون حضر کن که خبرهای بدی می دهد، دل به مجلس هم نبند، برو فکر مهریه باش

وصل: متصل شدن. گیر کردن. گیر دادن. گیر سه پیچ. چسب شدن،سریشیدن

معامله: معانی بسیار دارد که رایج ترین آن داد و ستد است!

ترجمه: د یالا دست بجنبون دیگه مرد دانا، شب می خوابی فردا صبح قیمتا دو برابر شده ها

رواق: محل ورود، تاقچه، ایوان، نوعی انتشارات، یک چیز معماری عربی که ایرانی شده و بالای سرماست و ممکن است بریزد و بخورد توی سرمان.
کرم: اسم یک آدم قلدر شبیه آرنولدشوارتزنگر ولی متولد اردبیل. بخشش. با کرم که از خود درخت است فرق دارد. دادن چیزی به کسی (منظور بدی نداریم)

ترجمه: با این وضع قیمت ها هیچکس توان پرداخت مهریه ندارد. آدم عاقل مهرش را حلال و جانش را آزاد می نماید

 

شعر چهارم:

خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز / پیشتر زان که شود کاسه سر خاک انداز

عاقبت منزل ما وادی خاموشان است / حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

 

کاسه زر: صرافی، محل خرید و فروش طلا، طلا خانه

کاسه سر: فرق سر، قسمت کچل مردان متهل

ترجمه: پاشو برو یه خاکی تو سرت بریز تا گرون تر نشده!

غلغله: غلیان، بعدها به غلغلی نیز معروف شد و برای کشیدن تریاک استفاده می شود

گنبد: اسم رمزی منقل، آلت کشیدن افیون

افلاک: نمادی از فضا، حالتی که به افراد معتاد هنگام استعمال دخانیات دست می دهد

ترجمه: دیدی خانه خرابمون کردی آخرش پشر؟ حالا بیا غلیونی بژن بریم فژا یادت بره مهریه، بژن روشن شی جوون...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:1  توسط ک  | 

در صف بانک

(با عرض شرمندگی! فرهنگ پژوه!)

ـآقا سلام علیکم

ـسلام

ـما از شبکه شصت و سه ی سیما مزاحم میشیم میشه اون کاغذو از جلوی صورتتون بر دارید ما قیافه شما رو ببینیم

ـنه اصلا جون شما را نداره

ـاین صفی که توش وایسادین صف چیه؟

ـگفتن اینجا کپن قند و شکر میدن ما هم اومدیم

ـدوست عزیز اولا یارانه ها هدف مند شده دیگه کپن نمیدن ثانیا بانک که کپن نمیده!

ـ مهم نیته برادر نه نتیجه ی عمل!

ـخوب نیت شما چی هست؟

ـپرداخت مهریه!

ـببخشید مهریه زن شما قند و شکره؟

ـنه ولی قندو شکر برای تهییه شاخ نبات لازمه!ببخشید یه لحظه من گوشیمو جواب بدم

الو.....یه دقیقه نمی تونی در دکون وایسی.......نه.......سکه؟چندتا؟........کم تر از ده تا خواستن بگو نداریم دیگه زنگ نزن دارم مصاحبه می کنم!

ـببخشید زنم بود می گفت این مهریم چی شد گفتم منتظر بشه دارم می خرم ببرم خونه!

ـببخشید زنتون در مغازه هم کار می کنن؟

ـبله بنده طلا.....چیزه ساعت فروشی دارم!

ـاونوقت در مغازتون سکه هم می فروشید؟

ـبله سکه مبارک باد برای عروسی ها!

ـیعنی سکه مبارک باد و کم تر از ده تا هم می خرند؟

ـبعله ولی ما نمی فروشیم!

ـمی بینم که لاحاف تشک هم همراهتون هست

ـاینارو می خوام بدم پنبه هاشو بزنن

(یکی از افراد داخل صف فریاد می زند):اصغر بابا دیشب خر و پفت نذاشت بخوابیم فردا شب اگر اومدی جلو بانک خوابیدی شیکمتو سفره می کونم!

ـببخشید شما دیشب جلوی بانک خوابیدید؟

ـنه آقا من اصلا اسمم جواده به جون شما!

(همان مرد فریاد می زند):آره جون ننت لابد منم دیود کاپر فیلدم!

ـ عجب!خب حالا نظر شما در مورد این افرادی که برای سگه توی صف بانک می ایستن چیه؟

ـ همش تقصیر حبابه

ـحباب؟

ـنه بابا منظورم رباب بود زنم یعنی منظورم اینه برای مهریه زنشون می خوان!یعنی مثل من که اومدم برای مهریه زنم قند و شیکر بخرم اونام برای مهریه زنشون سکه می خرن!

ـ آیا به نظر شما دادن سکه راه حل خوبیه برای تر کوندن حباب بازار طلا؟

ـ اگه حبابش چینی باشه با سنگم میشه ترکوند!

ـدر آخر سخنی با ببینندگان عزیز ندارید؟

ـنه دیگه فقط سراغ رفیق نا باب نریدکه مثل ما از راه درست منحرف نشید!

ـبا تشکر

شب بیا با دو پتو تا که بگویم با تو

باید از بهر طلا دار شدن چون باشی

درصف سکه ی بانکی که خطرهاست درآن

شرط اول قدم انست که مجنون باشی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 17:4  توسط ک  | 

مید این ایتالی

فرهنگ پژوه

چوچینی شد در ایران فرش و قالی

طلا هم می شود ((مید این ایتالی)) ((made in italy))!!!

طلا سازی بدون دستگاهش

چه می خواهد بسازد دست خالی!؟

در ایران دستگاهش نیست اما

بود تعداد کافی در سومالی!

برای دستگاهی پول کم هست

برای بانک دزدی  هست عالی!

(بیت جایگزین:

به هر جا نقص فنی هست اما

در این کمبود ها هستیم عالی)

درایران آنکه عمری زندگی کرد

نباشد زین سبب حالی به حالی!

بخند ای جان که من نالیدم اما

ندارد سود اگر عمری بنالی!

چه سود از گفتن از فرهنگ ایران

خرابست ای برادر وضع مالی!

بود مهد جواهر شهر ایران

 نسازد یک جواهر هم به سالی!

نه همت کرد در آن مرد مردی

نه زد کس بهر آن یک بال بالی!

طلا سازان رها کردند رفتند

به شالیزرا ها کوبند شالی!

مرض دارد مگر مرد هنر مند!

 هنرورزدنباشد چون مجالی؟

هنر در نزد ایران گشته اندک

موافق نیست با آن حال و فالی

نگو دیگر تو اشعارخطر ناک

نمی گوید کسی آرش تو لالی!

 

 (در صورت بودار بودن بیت اول می توانید از بیت دوم استفاده کنید)

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 23:54  توسط ک  | 

موضوع بعدی: جواهرات

-طراحی جواهرات یکی از هنرهای پول ساز دنیاست

-ایران مهد جواهرات طبیعی است اما هنر طراحی جواهر به شکل حرفه ای وجود ندارد

-تقاضای بازار طرح ایتالیایی و خارجی است که دوره های آموزش طراحی جواهر در اصفهان آموزش همین طرح های آماده خارجی است و کلاً نوآوری و طرح ایرانی منسوخ شده است!

-ساخت جواهر در ایران به صورت دستی و با صرف وقت زیاد انجام می شود و ماشید آلات مدرن جواهر سازی وارد نمی شود!

-صنعت جواهر بجز هنر بودن به عنوان سرمایه اقتصادی یک کشور محسوب می شود و یکی از علل اوضاع بد اقتصادی و تورم نبود استقلال در تولید جواهره

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 11:47  توسط ک  | 

مطالب قدیمی‌تر